برای تو که دنیای منی

و صدای تو برایم شیرین است...باشد که ماندگاری اش به همگان ثابت شود.توی یه روز سرد زمستونی...وقتی که اصلا تصورشم نمیکردم و سرگرم درس و شیطونی بودم....عشق بهم سلام کردو تا چشم باز کردم ...دیدم مدتهاست باهاش عجین شدمو خبر ندارم...خدای مهربون..بعد از اون همه دوری و سختی ما رو به هم رسوند و تا آخر عمر ما رو مدیون خودش کرد....عزیزم...الان که دارم واست مینویسم تو هنوز نیستی...یه جایی اون بالاها...نزدیک خدا........فقط بدون که منو بابایی به اومدنت فکر میکنیم و به اینکه چقدر عاشقتیم........